عشقتو اگه گم کنی چه طوری میتونی پیداش کنی؟؟؟
نمیدونم چرا همه دوست دارن با احساس آدما بازی کنن،نمیدونم چرا باید همه عشقو به بازی بگیرن، نمیدونم چرا معنی عشقو نفهمیدنو اونو با حوس عوض کردن، نمیدونم دیگه چرا هیچ عاشق واقعی وجود نداره، نمیدونم چرا همه بی معرفت شدن،نمیدونم آخه چرا باید زندگی کرد به امید چی نفس کشید؟؟؟؟ دوست دارم دست تقدیر،دست قسمت ، منو از دلم جدا کرد ، این جدایی ، بی بهونه همه هستیمو فدا کرد ، دل بریدم ، که نبندم ، دل به تکرار جدایی قسمتم نمیشه انگار با تو هم صدا بخونم شب تاریک نگامو تا سحر با تو بمونم دست تقدیر،دست قسمت ، منو از دلم جدا کرد ، این جدایی ،
بی بهونه همه هستیمو فدا کرد ،
دل بریدم ، که نبندم ، دل به تکرار جدایی نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی… به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند… لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز اول سال نو به همه تبریک میگم در صورتی که نمیدونم امسال من چی میشه آیا مثل 90 پر از غم وغصه ست یا نه؟؟؟؟ همیشه از خودم میپرسم چرا اونایی که دم از رفاقت میزنن تو لحظه های بی کسی قیدتو راحت میزنن کاش دوستی آدما مثل دوستی دستو چشم بود،اگه دقت کرده باشین هر عضوی از بدنمون درد میکنه ها این چشممونه که گریه میکنه یا وقتی چشم گریه مکنه این دسته که برمیگرده و اشک چشمامونو پاک میکنه. یه روز از عشقم پرسیدم نظرت درمورد عشق چیه؟ به نظرت عشق غم داره یا شادی؟ میدونی چی گفت، گفت حامد عشق نه غم داره نه شادی ، عشق فقط انتظاره... من بارها به خودم میگم تو طلوع دوستی های خوب هیچوقت غروبی نیست،پس زندگی کن بخاطر کسی که دوسش داری اما از همه ی اینا که بگذریم کاش میشد به زمانی برمی گشتیم که تموم غم زندگیمون شکستن نوک مدادمونو ترکیدن بادکنکمون بود. شاید نقاش خوبی نباشم اما تموم لحظه های بیتو بودنو درد کشیدم تونبودی تا ببینی از غم تو چی کشیدم ، دیدی تو بازی فوتبال وقتی کسی زمین میخوره داور سریع میدو میگه میتونی ادامه بدی؟ کاش زندگی مثل بازی فوتبال بود تا زمین میخوردیم یکی میومد میگفت میتونی ادامه بدی؟؟؟ من همیشه نگاه مردمو حس کردم همیشه مردم با ساکت نگاه کردنشون بهم میگفتن خوش به حالش چقد شاد چقد خندونه دل مردم چه میدونه که من دنیای دردم ، آدم تنها نشه نمیتونه بفهمه درد تنهایی چیه؟ البته منظورم از تنهایی این نیست که آدما تنهاش بذارن نه، منظورم از تنهایی از خود دور شدن ، خدانکنه کسی با خودش تنها باشه چرا که ذره ذره داغون میشه همیشه میگن بهترین روزارو به کسایی هدیه کن که تو بدترین روزا کنارت بودن اما نه تنها تو بدترین روزام کسی کنارم نبود بلکه اگه بهترین روزیم داشتم همونا خرابش کردن. حال فهمیدین چرا اینقد غم دارمو مطالبم پر درد؟؟؟؟
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف و من در آرزوی قطره های پاک بارانم نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل
یك سبد پر ز ستاره با ماست
روی یك سفره احساس
كه بین من و تو پیداست
قلب من سخت اسیر احساس
عشق تو
قطره اشكی است
كه از گوشه چشمت پیداست
روح تو یك گل سرخ تنهاست
حس من
چون یك موج
در تب و تاب دریاست
دستم از دوری دستت تنهاست
چشم تو
رنگ قشنگی است
كه در برگ درختان پیداست.
“… دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سرزند بیارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج مییابد…” “…عشق، مرگ و شکست… در زیر این ضربات است که انسان گاه برای نخستین بار نگاههایش که همواره در غیرخود و بیرون از خود مشغول است به خود بازمیگردد…” “…کسی که عشق را نفهمد اگر هم به میزانی قدرت علمیاش قوی بشود، که زندانبان طبیعت گردد و حتی طبیعت را اسیر خودش کند باز به اندازه یک حیوان اسیر خودش خواهد بود…” “… عشق با شناسنامه بیارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد. اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست…” وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم اين را بدان كه پس از سالها دوري و فراغ من تو را در جهنم خواهم ديد ، شايد از خودت بپرسي چرا من ؟ حال در جواب به تو مي گويم: تو به جرم اينكه قلب من را شكستي و رفتي و من به جرم اينكه تو را بجاي خدا پرستيدم ! تو اي كسي كه مرا تنها مي گذاري و از بين ميبري ! تو را به دادگاه خواهند كشاند و به حبس ابد گرفتار خواهي شد ، جزئيات جنايت را فقط خودت ميداني و من پس معلوم نيست به چه جرمي ولي اثر انگشتانت را بر روي قلب شكستة من يافته اند ، آري قلب مرا برداشتي و رفتي ولي اين رسم عاشقي نيست … تو در من آن تب گرمي كه آبم مي كند كم كم ، نگاهت نيز چون مستي خرابم مي كند كم كم منم آن كهنه ديواري به جا از قلعه هاي سنگ ، كه آب و آفتاب آخر خرابم مي كند كم كم میدونم درک میکنم اما نمیخوام که بدونم چرا دارم نفس میکشم. خستم ولی میخوام باشمو دردمو شکست بدم . تنهایی سخته نه ولی اگه کنار بیای باهاش شیرین میشه . نمیخوام صحبت کنمو درد دل کنم ولی خیلی تنهام . هیشکی درکم نکرد هیشکی با قلبم کنار نیومد هنوز یه علامت تعجبی که پر درد تو قلبم هست که نمیدونم چه طوری پاکش کنم. یه طوفانی بود و از کنارم رد شدو رفت که ای کاش مثل نسیم آروم می گذشت ای کاش یکم درکم میکرد . ای کاش ای کاش ای کاش.... · مادرم می گفت که عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب اما حالا هزار شب است که پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکردم · اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است · من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم.. · اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است «اینم یه شعری از عشقم که با تموم احساسش گفته» توی لحظه ی جدایی تو چشات نگاه می کردم و مواظب خودت باش... و اما زمانیكه كنار هیچ كس نشسته ام و به آوای آنانكه از سكوت لبریزند گوش فرا می دهم ، به یاد لحظه هایی می افتم كه در كنار تو،همه چیز رنگی بود و پر از ترانه ... و پرواز از نگاه گره خورده ی ما آغاز می شد و به دریا می رسید ... در آب می رقصیدو با موج به خدا سلام می كرد ... در هم فرو می رفتیم من ، تو، دریا،موج و خدا .... همیشه نگرانم ... همیشه منتظرم.... و همیشه می گردم .... نگران از دیدن دوباره ی چشمان پر مهر تو زمانی كه رو به روی نگاه خسته ام غرق سكوت و خاطره می شوند .... منتظرم ، به امید لحظه ای كه دیگر نباشی.... چه در خیالم ،چه در نگاهم .... و همیشه می گردم به دنبال جاییكه پنهان كنم اشكهای بی گناهم را .... ای شب تار غمگین![]()
![]()
آنگاه که غرور کسي را له مي کني،
آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني،
آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني،
آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ،
آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي،
آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ،
مي خواهم بدانم دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟.
بسوي کدام قبله نماز مي گزاري ؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو گفتی خدانگهدار من گفتم دورت بگردم
بغض وجودمو گرفت و می چکید دونه ی اشکام
دست تکون دادم برا تو گفتم خوش بگذره عشقم اما باز خدا می دونه
چه جوری دووم آوردم می دونستم داری میری میری که نیای دوباره
فقط از خدا میخوام تا بارون اشکام نباره تو بدون هرجا که میری
چشم به راه تو می مونم آخه باورکن که سخته من بدون تو بمونم
حتی یه لحظه نمیشه من به یادتو نباشم اما از خدا می خوام باز
برسی به آرزوهات فقط از اینجا که میری یکمی به یاد من باش
![]()
![]()
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم![]()
پس کی به پایان می رسی
شکوفه چشم به راه نســـــــیم است
کوتاه کن غمت را
این جا زمین است
آرزو ها کوتاه و دل ها دل تنگ امید است![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



